تبليغاتX
کارت قرمز
یادداشت های روزانه یک خبرنگار
 قلب شیر بیدار شد

از خواب یک ساله و نیمه پریدیم و اشتباه را تکرار نکردیم

قلب شیر بیدار شد

1-می گویند نیت انجام یک کار، یعنی پیمودن نیمی از راه. می گویند اگر برای انجام یک کار با تمام وجود باور داشته باشی که می توانی آن را با موفقیت انجام بدهی، تقریبا 50 درصد از آن را انجام داده ای. مثلا روزی مردی جوان که ایرانی الاصل بود ولی درایران بزرگ شده بود، وقتی برای مربیگری در یکی از تیم های پایتخت به ایران آمده بود،درست وقتی از پله های هواپیما پایین آمد با همان لهجه خاص خودش که سخت فارسی صحبت می کرد، گفت:« من آمده ام که قهرمان شوم و می شوم». همان زمان خیلی ها به او خندیدند، حتی وقتی بعد از یک نیم فصل خوب، باخت هایش شروع شده بود،دو یا سه نفر دشمن درست و حسابی هم چیدا کرده بود اما باز همان حرف خسته کننده و تکراری را بر زبان می آورد:«ماقهرمان می شویم».

مرد جوان و شاگردانش که به آنها می گفت مردانی با قلب شیر آن قدر مشکل داشتند و فیفا هم نقره داغشان کرده بود که حرف از قهرمانی بسیار خنده دار جلوه کند اما انگار او نمی خواست هیچ چیز را قبول کند وآن قدر از قهرمانی با اطمینان حرف می زد که گاهی اوقات خبرنگاران فکر می کردند آقای مربی آنها را مسخره می کند اما تراژدی سپاهان که تمام شد و او جام قهرمانی را بالا برد، خیلی ها به او حرف هایی که برزبان می آورد اعتقاد آوردند.  

2- باید سرمربی تیم ملی می شد. راستش را بخواهید سرمربی هم شد،اما انگار نشد. راسشتش رابخواهید ما هم گیج شدیم که اصلا چه اتفاقی افتاد. امپراطور سرمربی شد، سرمربی نشد. امپراطور این لقبی بود که تماشاگران پرسپولیس به او داده بودند. با بقییه مربی ها فرق می کرد حتی تماشاگران استقلال هم دوستش داشتند. مرد محبوبی شده بود و کسی با سرمربی شدن او مخالفتی نداشت، اما سرمربی نشد چون یا لابی نداشت یا خیلی ها زودتر زنبیل گذاشته بودند و در صف بودند. خیلی ها هم فکر می کردند با همین قلب شیر گفتن و نیت کردن نمی توان تیم را به جام جهانی برد. فکر می کردند حتما باید مربی تیم ملی یا زیاد عصبی باشد یا این که زیاد مثل رییسش بخندد.

3- آن قدر لج بازی کردیم و آن قدر گفتیم قهرمانی امپراطور با پرسپولیس، حتی درشرایطی که تیمش کانون اختلاف بود و 6 امتیاز هم از مردان قلب شیر کم شد، اتفاقی بوده و قهرمانی را به دیگران نسبت دادیم که از تیم ملی غافل شدیم. و اما قطبی، او هم رفت به جای دیگری و کلا قید فوتبال ایران را زد. اما دراین سوی شهر تیم ملی آن قدر بد بود تا سرمربی اش برکنار شود، انتخاب بعدی هم آن قدر بد بود و تنش داشت که باز برگردیم به یک سال و نیم پیش، یعنی همان زمانی که امپراطور هم سرمربی شد هم سرمربی نشد. بعد از یک سال و اندی فهمیدیم اشتباه کردیم. سرمان به سنگ خورد و کاری را که باید مدت پیش انجام می دادیم تا به اما و اگر امروز برای تهییه بلیت آفریقای جنوبی نیفتیم را تمام کردیم.

4- روزگاری به تیم ملی کامرون می گفتند:«شیرهای رام نشدنی». همین یک لحظه فکر کردیم قطبی احتمال دارد در پیونگ یانگ یا سئول بعد از برد چه چیزی به خبرنگاران خارجی بگوید و احتمالا از قلب شیر مردانش حرف بزند ما را به یاد شیرهای رام نشدنی کامرون انداخت. اصلا فکر می کنید کامرونی ها چه طور این لقب را یدک کشیدند. فقط کافی است یک بار قطبی همین را بگوید تا همه رسانه های دنیا تیتر بزنند:«مردان ایرانی، قلب شیر دارند» فکر می کنید رمز صعود به جام جهانی چیست؟ همینکه یک نفر بیاید و همه چیز را از نظر روحی روانی به نفع تیم ملی کند. نیامده بگویید من به یازده قلب شیر احتیاج دارم. من تیم را حتما به جام جهانی می برم. بلیت آفریقای جنوبی رابگیرید.

5- قطبی این بار هم نیت کرده تیم را به جام جهانی را ببرد. او نیامده نیمی از راه را رفته و حالا فقط می خواهیم به شناختی که او از سرزمین یانگوم و جومونگ دارد دل ببندیم چون او مرد روزهای سخت است و می خواهد اشتباه فدراسیون فوتبال که یک سال و نیم طول کشده را جبران کند. حداقل قطبی این است که به معنای واقعی تا آخرین لحظه امید دارد، حداقل قطبی این است که او خوب می داند ایراین جماعت یعنی احساس،روحیه و نفوذ به قلبش. او خوب می داند اگر از روز اول به فوتبالیست ایرانی بگویی قهرمان می شوی یا صعود می کنی درنهایت صعود هم می کنی.

6- بی شک در دو سال گذشته انتخاب افشین قطبی را به عنوان سرمربی تیم ملی ایران باید بهترین و منطقی ترین تصمیم فدراسیون فوتبال دانست که خوب فهمیده سرمربی تیم ملی باید کسی باشد که نیامده نیمی از راه را با کارهای روحی روانی رفته باشد و قبل از هر چیز خودش به کارش ایمان داشته باشد.

این یادداشت روی خروجی خبرگزاری ورزش ایران(ایپنا) قرار گرفت.

 

|+| نوشته شده توسط سعید پیرمحموئی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388  |
  وقتی فوتبال خواب بود

نزدیک به یک ماه تلف شد برای دید و بازدیدهای فوتبالی در ایران !

 وقتی فوتبال خواب بود

1- در یک فضای بسیار آزاد و بدون اعمال زور و از این چیزها که اصلا معنا ندارد، کاندیدهای انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال برنامه های خود را ارائه دهند. خیال شما راحت فیفا نمی گذارد هیچ کس تقلب کند. خیالتان راحت؛ این جا همه چیز بر پایه دموکراسی است و آنهایی که این تکلیف را بر دوش خود احساس می کنند که می توانند به فوتبال ایران کمک کنند، بسم الله. بعد از روزهایی بسیار سخت که هر روز از کشتی گیر تا پینگ پنگ باز و... که این تکلیف را بر دوش خود احساس می کرند سرانجام یک دونده در ماراتنی سنگین وخدای نکرده  بدون اعمال نظر آقایانی که جاده را برایش صاف کنند به خط پایان می رسد و بدون رقیب ، خنده ای زیبا روی لب هایش می نشیند. روابط عمومی بسیار خوب، خنده ای که همیشه بر لبهایش بود را هیچ وقت نمی شد فراموش کرد. حالاهمه راضی هستند چون آقای دونده می خواهد فوتبال را روی دوشش بگذارد و برساند به خط پایان. همان طور که خیلی زود سرمربی تیم ملی با خرد جمعی انتخاب کرد. خیلی زود و همان طور که  در رتبه فیفا پایین می آمدیم، دوندگان محترم که همه از بهترین ها بودند ما را در آسیا بدون لابی و فرش تبریز و پسته و ... به عنوان بهترین فدراسیون فوتبال معرفی کردند.

2- در شیراز یک نفر با همه خداحافظی کرد و بالاخره فوتبال یک نفس راحت کشید که بین پنج شش گزینه یک نفر را آقایان دونده با سرعتی مثال زدنی که می تواند یک دونده در مسابقات دو صد متر داشته باشد، انتخاب کردند. همان آقای ساده لوح که شاگردانش می گفتند شباهت زیادی با نورمن داشت، وقتی به رختکن می آمد و با خودش زمزمه می کرد:«از دست این تیم راحت شدم، از دست فلان بازیکن راحت شدم، از دست بهمان همکارم هم راحت شدم »

اما امان از سفر که هر چه کرد او کرد. راه  شیراز- تهران آن قدر هم زیاد نبود که او نیامده همه چیز را از دست بدهد و یک نفر البته خارج از آن پنج شش نفر یک نفر دیگر که پادشاه گل دنیا بود انتخاب شود. حالا دایی همه کاره فوتبال است. فدراسیون راضی، دایی راضی، جاده صاف کن های آقای دونده راضی؛ اصلا بقیه ناراضی !

3- مکان استادیوم آزادی، جمعه هشتم فروردین ماه 88 ، صد هزار نفر آمده اند تا یک پیروزی دیگر را در کارنامه ایران مقابل عربستان تماشا کنند اما... زیردستان آقای دونده دقیقاً همان لحظه که سوت پایان بازی به صدا در می آید با سرعتی مثال زدنی پادشاه گل دنیا را برکنار می کنند و دشمن شماره یک دایی را به سمت سرمربیگری تیم ملی انتخاب می کنند اما قرار نیست کسی بداند این بار فدراسیونی ها خیلی زود دست به کار شده اند، حتی دایی.دو روز، سه روز، اصلا این یک هفته. کافی است تا دوباره خرد جمعی را دور هم جمع کنیم و از آنها نظر بخواهیم تا حاجی مایلی را معرفی کنیم ! این یک هفته هم که می گذرد فدای سر همه ما .

4- دشمن زیاد دارد این حاج مایلی که آخر هم زبان سرخ سر سبزش را بر باد می دهد. همان روز اول خیلی محرمانه و درگوشی به آقای دونده می گوید:« شما دو هفته به من فرصت بده تا با دشمنان خونی ام بجنگم و آنها را تارومار کنم بعدا اگر وقت شد به همان سرعتی که دقایقی بعد از بازی با عربستان انتخاب شدم، می روم سراغ جام جهانی، می روم در استادیوم سئول، می روم پیونگ یانگ و موفق برمی گردم چون ناصرخان حجازی می گوید سرمربی گری این تیم ملی دو سر برد داست. فعلا وقت ندارم چون می خواهم حال آقایان کوتوله، گروهبان قندلی و تعدادی از بروبچ رو بگیرم. چون حالا که سرمربی تیم ملی هستم و کسی از گل نازک تر به من نمی گوید باید این کارها را انجام بدهم.» بیراه نیست اگر بگوییم در این میان برخی دوستان حاج مایلی هم اخلاقی بی شباهت با آقای مربی نداشتند. و بیراه تر نیست اگر تصور کنیم در پاسخ به این استدلال حاج مایلی، برخی دوستان جوابی اینچنینی داده باشند:« اگر از موضع باشگاه سایپا و استقلال باشد و به منافع ملی ضربه اشکالی ندارد، با آرامش دنبال تسویه حساب باش، هر کس خدای نکرده بدو بیراه گفت آب دستت بود بگذار زمین و جوابش را بده.»

5- بیچاره فوتبال هم که بین جنگ های جهانی حاج مایلی و استارت های بی نطیر آقای دونده گیر افتاده وبه قول شاعر جام جهانی را از دور می بیند در سراب، دوباره بلایی دیگر سرش نازل می شود. حاج مایلی که دیگر وقت سر خاراندن هم ندارد چه برسد به این بچه بازی ها مثل زیر نظر گرفتن لیگ، آنالیز حریفان، خودش خودش را برکنار می کند تا دوباره آقای دونده دست به کار بشود و خرد جمعی را یک بار دیگر برای دور هم بودن احضار کند. زیاد هم نگران نباشید چون مهندسان جاده صاف کن هر گونه مانعی را از سر راه آقای دونده بر می دارند و نمی گذارند مشکلی پیش بیاید.

6- و اما بیچاره فوتبال که شاید تا خود شب بازی مقابل کره شمالی در انتظار سرمربی اش باشد. حالا این خنده به ریش فوتبال است یا فوتبال به ریش ما می خندد اصلا معلوم نیست؟ 

این یادداشت روز خروجی خبرگزاری ورزش ایران(ایپنا) قرار گرفت.

|+| نوشته شده توسط سعید پیرمحموئی در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388  |
 روزی روزگاری طهران

روایتی از متفاوت‌ترین تهرانگردی و عبور از گذر تونل زمان در جشن 53سالگی شرکت‌واحد

روزی روزگاری طهران

 فیلم‌های سیاه و سفید، صندوقچه‌های قدیمی‌که یک‌من رویش خاک نشسته، آلبوم عکس 30سال پیش، فیلم فارسی، خانه پدری، محله‌ای که در آن به دنیا آمده‌ای، جوي‌گردی، شهرفرنگ، خروس‌قندی، کلاه‌شاپو؛ ‌این جملات هرکدام می‌تواند یک نفر را به چندین سال پیش بفرستد. جایی که به‌دنیا آمد، بزرگ شد، زن گرفت، بچه‌دار شد، عروس‌دار شد، بازنشسته شد و حالا مدت‌ها از آن روزها می‌گذرد. خیلی چیزها را به یاد می‌آوری که جوان‌تر‌ها اصلا آن‌ها را به یاد نمی‌آورند؛ روزهایی که با یک قرون سوار اتوبوس می‌شدی، روزهایی که جوي‌گردی تمام عشق بچه‌محل‌ها بود. چشم‌هایت را می‌بندی و به عقب برمی‌گردی. روزهایی که کوچه‌ها دیوارهای گلی داشت، به جای زنگ و آیفون تصویری، درها کلون داشت. جوي‌های بزرگ درست از وسط کوچه‌ها رد می‌شد و درست همان لحظه‌ای که چشم‌ها را باز می‌کنید تمام ‌این چیزها می‌شود خاطراتی که مثل یک رویا از جلوی چشم‌های بسته‌تان گذشته و دیگر هیچکس به‌جز پدربزگ‌ها و يا ‌در فیلم‌فارسی‌ها چیزي از آن در یاد نمانده‌است. امروز همه مترو را می‌بینند و نمی‌دانند اصلا واگن‌اسبی چه بوده؟! امروز اتوبوس‌های بی.آر.تی را وسیله‌ای کامل برای حمل‌و‌نقل می‌دانند و خاطره اتوبوس‌های 50سال پیش کلا از یاد رفته است. امروز همه‌چیز تغییر کرده، خیلی هم تغییر کرده. حالا مثلا دیگر لازم نیست بلیت یا پول نقد برای کرایه پرداخت کنی، آن‌قدر تکنولوژی پیشرفت کرده که کرایه‌های یک قرونی تبدیل شده به بلیت‌های اعتباری. مثل فیلم‌های خارجی فقط یک کارت را می‌کشیم و هزینه سفر پرداخت می‌شود. حالا در بین ‌این همه پیشرفت و تغییرچهره شهر دیگر راننده‌ها مثل 30 یا 40‌سال پیش‌ لنگ دور گردن‌شان نیست. حالا لباس مخصوص دارند و درنهایت احترام با مسافران برخورد می‌شود، حتی اگر بلیت راه را پرداخت نکنند. دوره و زمانه فرق کرده و همه‌چیز پیشرفت قابل‌ملاحظه‌ای داشته که فقط پیرتر‌ها می‌توانند آن را حس کنند. مثلا جالب است بدانید در این 53سالی که از عمر ورود اتوبوس شرکت‌واحد و ورود اتوبوس‌ها به چرخه حمل‌و‌نقل شهری می‌گذارد هم همه‌چیز تغییر کرده که اصلا اگر همین الان یک جوان دوباره رژه ‌این اتوبوس‌ها را در شهر ببیند مدت‌ها به تماشای آن می‌نشیند.

راستی گفتیم رژه اتوبوس‌های قدیمی‌ در شهر. ‌این در نوع خودش می‌تواند خاطرات دوردست‌ها را برای خیلی از بزرگ‌ترها تداعی کند و البته برای جوان‌ترها هم جالب باشد. مثل همین 2هفته پیش که وقتی اتوبوس‌های قدیمی ‌با همان رانندگانی که لنگ بر دور گردن‌هایشان داشتند، وارد خیابان‌های پایتخت شدند، چهره عابران و آن‌هایی که در خیابان حضور داشتند، بسیار دیدنی بود. انگار برای آن‌ها به یک‌باره همه خاطرات دوران جوانی زنده شد و برای آن‌هایی هم که تا حالا فقط‌این اتوبوس‌ها را در فیلم‌های قدیمی ‌دیده بودند هم آن‌قدر جالب بود که خیلی زود گوشی‌های تلفن‌همراه خود را از جیب خارج و سریعا شروع به فیلم‌برداری و عکس یادگاری گرفتن كنند.

داستان از آن‌جا شروع شد که بعد از گذشت 53سال از تاسیس شرکت‌واحد مدیران‌ این شرکت تصمیم گرفتند اتوبوس‌هایی را که برای بازدید عموم احیا کرده بودند و به موزه‌ این شرکت برده بودند، در روز تولد ‌این شرکت به خیابان بیاورند و به سپاس یک عمر جابه‌جایی مسافران و درست در دوره‌ای که اتوبوس‌های بی.آر.تی همه چیز را تغییر داده‌اند و حالا دیگر کسی آن‌ها را به یاد نمی‌آورد، از پارکینگ‌های خود خارج کنند و برای جابه‌جایی مسافران به شکل نمادین وارد خیابان‌های پایتخت نمايند.

پنجشنبه 2هفته پیش درست 53سال از همان روزی که شرکت‌واحد اتوبوسرانی تهران تاسیس شده بود می‌گذشت و قرار بود بعدازظهر همان روز در ورزشگاه آزادی جشنی هم برای تولد 53سالگی شرکت برپا شود، اما ظاهرا صبح همان روز صحنه‌های بسیار جالبی انتظار مسافران را می‌کشید. اتوبوس‌هایی که 40سال پیش در همان خیابان‌ها البته به شکل خاص آن روزها هر روز از صبح تا شب مسافران را جابه‌جا می‌کردند، وارد خیابان شدند. به قول عده‌ای از بزرگ‌ترها که برای دیدن‌ این اتوبوس‌ها و تداعی شدن خاطرات گذشته دور خود را به محل رسانده بودند، انگار ‌این اتوبوس‌ها هم قریبی می‌کردند. انگار فقط آن‌ها نبودند که برای جوان‌ترها جالب و دیدنی بودند، انگار خیابان‌ها هم برای‌ این ماشین‌ها بسیار دیدنی بود، نه اسم‌ها همان اسم‌ها بود و نه شکل ظاهری خیابان‌ها آن‌طور بود.  تهرانگردی‌ این اتوبوس‌ها در روز تولد شرکت‌واحد به درستی ‌توانست گذر زمان و تمام تغییرات و پیشرفتی را که‌ ‌این ناوگان داشته‌ را به نمایش گذاشته و نشان ‌داد حالا 53سال از آن سال‌ها می‌گذرد و در ابتدا شکل اتوبوس‌ها ‌این‌گونه بوده است.

خبرنگار و عکاس همشهری‌مسافر هم خود را راس ساعت10 صبح به محل رساندند تا هم گزارشی کامل از اين برنامه تهیه کنند و هم ‌این‌که در مراسم جالب و سرگرم‌کننده بریدن کیک تولد و دعوت از میهمان ویژه شركت کرده باشند. روزی که شرکت‌واحد سعی کرد 53سال قدمت را از صبح با ورود اولین اتوبوس‌ها به خیابان نمایش دهد و تا غروب آفتاب ‌این نمایش را با آخرین فن‌آوری پیشرفته خود یعنی بی.آر.تی به پایان برسد. روزی که خیلی از قدیمی‌ها خودشان را به میدان حضرت‌ولیعصر(عج) رساندند و در برنامه نمادین حرکت اتوبوس‌های قدیمی-از بلوار کشاورز به میدان آزادی-حضور يافتند تا مروری داشته باشند بر خاطرات خود از تهران قدیم تا تهران جدید. با‌ این گزارش که تهرانگردی همشهری‌مسافر با اتوبوس‌های قدیمی ‌بود همراه باشید که بسیار جالب و خواندنی است.

 این مطلب به همراه باکس های تکمیلی در صفحات۸ و۹ همشهری مسافر شماره ۱۸۶ به چاپ رسید.

برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سعید پیرمحموئی در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا