تبليغاتX
کارت قرمز
یادداشت های روزانه یک خبرنگار
 جزیره‌مجنون تا بزرگراه شهیدهمت

جزیره‌مجنون تا بزرگراه شهیدهمت

 یک: مرد جوان انگار آن روز حال دیگری داشت. فرزند دومش هم به دنیا آمده بود اما هنوز فرزندش را ندیده. عملیاتی بزرگ در راه بود و مرد جوان فرمانده لشگر بود. جزیره‌مجنون را به خاطر بسپار. آخرین روزهای زمستان سال63 است. انگار یک حس به مرد جوان می‌گوید زمان به همان چیزی که مدت‌ها در انتظارش هستی نزدیک شده. چند روزی بیشتر به پایان سال باقی نمانده. انگار فرمانده دیگر آن‌جا نیست. خیلی از آن‌هایی که در عملیات‌های قبلی رفته بودند همان‌جا که در انتظارش بودند گفته بودند وقتی زمانش می‌رسد انگار یک صدا در گوشت می‌گوید وقتش رسیده. فرمانده هم حالا این صدا را می‌شنود. می‌داند زمان آن رسیده که از جایی دیگر همرزمانش را همراهی کند. جزیره‌مجنون همان جایی است که خیلی از دوستانش را از او گرفته بود.  فرمانده برای سربازانش محبوب تر از یک فرمانده است. می‌گفتند او همیشه جلوتر از همه می‌جنگید. می‌گفتند همیشه می‌خندید حتی همان زمانی که داشت می‌رفت. حتی زمانی كه فرزند تازه متولد شده‌اش را ندیده بود و داشت پر می‌کشید. جزیره‌مجنون حال خوبی نداشت. او و دوستانش برای حفظ خاک یکی‌یکی می‌رفتند و جزیره غمگین بود.

دو: معلم به دانش‌آموزان می‌گوید: «موضوع انشا: شهید همت» معلم می‌گوید هر چه از این شهید می‌دانید بنویسید. می‌گوید حتما هر روز از بزرگراه شهيدهمت عبور کرده‌اید. می‌گوید بروید و از پدر و مادرتان درباره این شهید بپرسید و هر چه به ذهن‌تان رسید بنویسید. انشا‌ها آماده شده و دانش‌آموزان یکی‌یکی یادداشت‌های خود را می‌خوانند. هر کدام هر چه از شهید می‌دانستند نوشتند، اما یک انشا برای معلم از همه جالب‌تر بود؛ «ما این‌جا هستیم چون شهیدهمت و همت‌ها رفتند. آرامشی که ما داریم به خاطر همت آن‌ها بود. وقتی قرار شد درباره این شهید انشایی بنویسم از پدرم پرسیدم، از شهیدهمت چه می‌دانی؟ پدرم گفت انسان بزرگی بود. او و دوستانش جنگیدند تا این‌که تو در آرامش بروی مدرسه. گفت شهیدهمت و دوستانش یعنی آبرو. پدرم اشک می‌ریخت و این‌ها را می‌گفت، پس دیگر نپرسیدم. مثلا نپرسیدم کی و کجا شهید شد؟ برای همین می‌دانم که انشایم کامل نیست. چون چیز زیادی نمی‌توانم بنویسم، اما می‌دانم همین بزرگراهی که ما هر روز از آن عبور می‌کنیم و به مدرسه می‌آییم فقط همین 40کیلومتری که ما بینیم نیست. این بزرگراه از قلب تاریخ و جزیره مجنون می‌گذرد».

سه: امروز سال‌ها از دفاع‌مقدس می‌گذرد. امروز نام و یاد شهیدانی هم‌چون شهیدهمت به بزرگی باقی مانده. یکی از بزرگ‌ترین بزرگراه‌های پایتخت را بزرگراه شهیدهمت نام نهاده‌اند. بزرگراهی که البته به بزرگی نام شهید همت نیست اما نقشه‌های شهری تهران می‌گویند که یکی از اصلی‌ترین و بزرگ‌ترین اتوبان‌های شهر است. بزرگراهی که از 40سال پیش ساختش شروع شد و چون یکی از شاهراهای اصلی پایتخت به حساب می‌آمد، هر بار بر وسعت و دامنه و اتصالاتش اضافه شد و به جایی رسید که امروز برای تهران یکي از کلیدورهای اصلی محسوب می‌شود. حالا از بلندای همت که می‌نگری برج میلاد به شهر سلام می‌کند. امروز دامنه اتوبان شهیدهمت آن قدر گسترش پیدا کرده که فاز دومش نیز مراحل نهایی خود را طی می‌کند و ادامه شرق به غرب و شمال به جنوب این اتوبان نیز در حال راه‌اندازی است. شاید یکی از تلاقی‌های حساس ترافیکی پایتخت را باید اتصال بزرگراه شهیدهمت به بزرگراه شهیدباکری دانست. به گفته مدیران حمل‌ونقلی و عمرانی شهر این تلاقی بار شدیدی از ترافیک پایتخت را کاهش می‌دهد.

این مطلب در همشهری مسافر چاپ شد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سعید پیرمحموئی در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388  |
 
 
بالا