تبليغاتX
کارت قرمز - وقتی فوتبال خواب بود
یادداشت های روزانه یک خبرنگار
  وقتی فوتبال خواب بود

نزدیک به یک ماه تلف شد برای دید و بازدیدهای فوتبالی در ایران !

 وقتی فوتبال خواب بود

1- در یک فضای بسیار آزاد و بدون اعمال زور و از این چیزها که اصلا معنا ندارد، کاندیدهای انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال برنامه های خود را ارائه دهند. خیال شما راحت فیفا نمی گذارد هیچ کس تقلب کند. خیالتان راحت؛ این جا همه چیز بر پایه دموکراسی است و آنهایی که این تکلیف را بر دوش خود احساس می کنند که می توانند به فوتبال ایران کمک کنند، بسم الله. بعد از روزهایی بسیار سخت که هر روز از کشتی گیر تا پینگ پنگ باز و... که این تکلیف را بر دوش خود احساس می کرند سرانجام یک دونده در ماراتنی سنگین وخدای نکرده  بدون اعمال نظر آقایانی که جاده را برایش صاف کنند به خط پایان می رسد و بدون رقیب ، خنده ای زیبا روی لب هایش می نشیند. روابط عمومی بسیار خوب، خنده ای که همیشه بر لبهایش بود را هیچ وقت نمی شد فراموش کرد. حالاهمه راضی هستند چون آقای دونده می خواهد فوتبال را روی دوشش بگذارد و برساند به خط پایان. همان طور که خیلی زود سرمربی تیم ملی با خرد جمعی انتخاب کرد. خیلی زود و همان طور که  در رتبه فیفا پایین می آمدیم، دوندگان محترم که همه از بهترین ها بودند ما را در آسیا بدون لابی و فرش تبریز و پسته و ... به عنوان بهترین فدراسیون فوتبال معرفی کردند.

2- در شیراز یک نفر با همه خداحافظی کرد و بالاخره فوتبال یک نفس راحت کشید که بین پنج شش گزینه یک نفر را آقایان دونده با سرعتی مثال زدنی که می تواند یک دونده در مسابقات دو صد متر داشته باشد، انتخاب کردند. همان آقای ساده لوح که شاگردانش می گفتند شباهت زیادی با نورمن داشت، وقتی به رختکن می آمد و با خودش زمزمه می کرد:«از دست این تیم راحت شدم، از دست فلان بازیکن راحت شدم، از دست بهمان همکارم هم راحت شدم »

اما امان از سفر که هر چه کرد او کرد. راه  شیراز- تهران آن قدر هم زیاد نبود که او نیامده همه چیز را از دست بدهد و یک نفر البته خارج از آن پنج شش نفر یک نفر دیگر که پادشاه گل دنیا بود انتخاب شود. حالا دایی همه کاره فوتبال است. فدراسیون راضی، دایی راضی، جاده صاف کن های آقای دونده راضی؛ اصلا بقیه ناراضی !

3- مکان استادیوم آزادی، جمعه هشتم فروردین ماه 88 ، صد هزار نفر آمده اند تا یک پیروزی دیگر را در کارنامه ایران مقابل عربستان تماشا کنند اما... زیردستان آقای دونده دقیقاً همان لحظه که سوت پایان بازی به صدا در می آید با سرعتی مثال زدنی پادشاه گل دنیا را برکنار می کنند و دشمن شماره یک دایی را به سمت سرمربیگری تیم ملی انتخاب می کنند اما قرار نیست کسی بداند این بار فدراسیونی ها خیلی زود دست به کار شده اند، حتی دایی.دو روز، سه روز، اصلا این یک هفته. کافی است تا دوباره خرد جمعی را دور هم جمع کنیم و از آنها نظر بخواهیم تا حاجی مایلی را معرفی کنیم ! این یک هفته هم که می گذرد فدای سر همه ما .

4- دشمن زیاد دارد این حاج مایلی که آخر هم زبان سرخ سر سبزش را بر باد می دهد. همان روز اول خیلی محرمانه و درگوشی به آقای دونده می گوید:« شما دو هفته به من فرصت بده تا با دشمنان خونی ام بجنگم و آنها را تارومار کنم بعدا اگر وقت شد به همان سرعتی که دقایقی بعد از بازی با عربستان انتخاب شدم، می روم سراغ جام جهانی، می روم در استادیوم سئول، می روم پیونگ یانگ و موفق برمی گردم چون ناصرخان حجازی می گوید سرمربی گری این تیم ملی دو سر برد داست. فعلا وقت ندارم چون می خواهم حال آقایان کوتوله، گروهبان قندلی و تعدادی از بروبچ رو بگیرم. چون حالا که سرمربی تیم ملی هستم و کسی از گل نازک تر به من نمی گوید باید این کارها را انجام بدهم.» بیراه نیست اگر بگوییم در این میان برخی دوستان حاج مایلی هم اخلاقی بی شباهت با آقای مربی نداشتند. و بیراه تر نیست اگر تصور کنیم در پاسخ به این استدلال حاج مایلی، برخی دوستان جوابی اینچنینی داده باشند:« اگر از موضع باشگاه سایپا و استقلال باشد و به منافع ملی ضربه اشکالی ندارد، با آرامش دنبال تسویه حساب باش، هر کس خدای نکرده بدو بیراه گفت آب دستت بود بگذار زمین و جوابش را بده.»

5- بیچاره فوتبال هم که بین جنگ های جهانی حاج مایلی و استارت های بی نطیر آقای دونده گیر افتاده وبه قول شاعر جام جهانی را از دور می بیند در سراب، دوباره بلایی دیگر سرش نازل می شود. حاج مایلی که دیگر وقت سر خاراندن هم ندارد چه برسد به این بچه بازی ها مثل زیر نظر گرفتن لیگ، آنالیز حریفان، خودش خودش را برکنار می کند تا دوباره آقای دونده دست به کار بشود و خرد جمعی را یک بار دیگر برای دور هم بودن احضار کند. زیاد هم نگران نباشید چون مهندسان جاده صاف کن هر گونه مانعی را از سر راه آقای دونده بر می دارند و نمی گذارند مشکلی پیش بیاید.

6- و اما بیچاره فوتبال که شاید تا خود شب بازی مقابل کره شمالی در انتظار سرمربی اش باشد. حالا این خنده به ریش فوتبال است یا فوتبال به ریش ما می خندد اصلا معلوم نیست؟ 

این یادداشت روز خروجی خبرگزاری ورزش ایران(ایپنا) قرار گرفت.

|+| نوشته شده توسط سعید پیرمحموئی در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا